امروز داشتم از این حرف میزدم که احتمالاً موهامو قرمز کنم. برگشت گفت که قرمز چرا؟ یه قهوهای، بلوندی چیزی بکن حداقل. قرمز چیه؛ تینیجر دپ و افسرده که نیستی دیگه. یکم اعصابم خرد شد؛ شایدم بیشتر از اینکه عصبی بشم، رنجیدم. نمیدونم آدما غیر قابل تحملتر شدن یا صرفاً صبر من پایین اومده. خندیدم. گفتم خب احتمالاً یهجایی ته وجودم هنوز همون تینیجر دپ و افسردهام. یکم این حرفش راجع به تصمیمم دودلم کرد. از بلوند کردن خوشم نمیاد. فکر هم نمیکنم به من بیاد. نمیدونم، تعجب میکنم مردم چطور میتونن یهسری حرفها رو انقدر راحت بزنن؟ در قالب شوخی و توی لفافه. ولی بازم عجیبه. آخه با خودشون فکر نمیکنن حرفشون میتونه چقدر آزاردهنده باشه؟ برای منم بارها پیش اومده که با حرفام بقیه رو برنجونم، ولی حداقل همیشه سعیم در این بوده که اینطور نشه. و همچنان تعجب میکنم که آدمها چطور به بار روانی حرفهایی که میزنن فکر نمیکنن.
فاقد محتوا²
01:35 1405/2/4 | Noa