از دیماه و قطعی اینترنت سرگرمیم این شده که بیشتر به سایتهای کتابفروشیای که ازشون خرید میکردم سر بزنم. هردفعه هم انقدر بالاپایینشون میکنم که در نهایت با اضافه شدنِ ده جلد کتاب جدید به لیستم، سایت رو میبندم. داشتم قیمتهای جدید مجموعههایی که دوست داشتم بخرم رو نگاه میکردم؛ یادش بخیر، یه زمانی کل اون مجموعه میشد یک میلیون و هفتصد و من با خودم میگفتم مشکلی نیست، میخرمش بالاخره. الآن دیدم شده نه میلیون و چهارصد. با تخفیف چهار میلیون و پونصد. آبرسانم هم داره تمام میشه، و اون هم شده یک میلیون و سیصد. چند روز پیش خوشحال بودم از اینکه مامم که شده پونصد تومن رو تونستم چهارصد و بیست تومن بخرم. نمیدونم چرا اصلاً دارم اینا رو میگم؛ قیمتها سرسامآوره و با هر خریدی که میکنم، انگار یه جون از جونام کم میشه. کلافه شدم؛ دلم برای یوتوب تنگ شده. برای راحت چت کردن با دوستام توی تلگرام بدون اینکه پارانویا توی تکتک عصبهام بخزه. و بیشتر کلافه و عصبی میشم که همچین چیزای ابتدایی و اولیهای رو برامون تبدیل به آرزو و حسرت کردن. بقیه رو نمیدونم، ولی من یکی که تا آخر عمرم به وجودتون لعنت میفرستم و نفرینتون میکنم.
آرزو بر جوانان عیب نیست؟
17:42 1405/2/5 | Noa