مطرود

اینجا از همه‌چیز و هیچ‌چیز حرف می‌زنم. احتمالاً.

اجتناب
16:08 1404/12/26 | Noa

باید فاصله‌ام رو از همون اول حفظ می‌کردم. اشتباه کردم. خیلی زیادی‌ام. کارام خیلی زیادیه. شاید خواستن محبت هم زیادی بود. شاید برای کسی مثل من خواسته‌ی زیادیه. باید مثل همیشه از روابط انسانی و تماس فیزیکی فرار می‌کردم؛ نباید نزدیک می‌شدم، نباید نزدیکم می‌شدن. نباید بغل می‌کردم، نباید بغل می‌شدم. نباید نوازش می‌کردم، نباید نوازش می‌شدم. نباید بهم اجازه داده می‌شد، نباید اجازه می‌دادم. نباید نباید نباید... 

ترسیده و تنهام؛ می‌خوام مثل سابق بشم. می‌خوام برگردم توی پوسته‌ی ضخیم خودم. همون پوسته‌ی ضخیم و محافظی که از آدم‌ها و آسیب‌هاشون حفظم می‌کرد. و راستش، فکر می‌کنم دارم برمی‌گردم بهش. برگشتن بهش درد داره؛ چون پوسته خیلی برام تنگ شده و اونقدر سفته که هر لحظه ممکنه استخون‌هام رو بشکنه و پوستم رو بدره؛ اما مشکلی نیست، عیبی نداره. اینجوری بهتره. اینجوری برای خودم بهتره. این درد و فشار رو تحمل می‌کنم تا به پوسته‌ی سخت قبلیم برگردم، دوست قدیمی‌ای که همیشه سعی کرده بود با نزدیک نشدن به آدم‌ها، ازم محافظت کنه. می‌خوام بهش برگردم، دارم سعیم رو می‌کنم و امیدوارم قبل از اینکه تمام استخون‌هام زیر فشارش له بشه، توش جا بشم؛ چون من خسته و ترسیده‌ام. تحمل بیشتر از این رو ندارم. تحمل دوباره پس زده شدن رو ندارم.

درباره

شاید اینجا با کلمات، ردی از خودم به‌جا بذارم.

قدرت گرفته از بلاگیکس ©